ماجرای رخصتی تابستان
چند نفر از محصلین پوهنتون قبل از آغاز امتحانات تابستانی به یکی از ولایات سرد سیر کشور به میله رفته بودند . مگر پس از سپری نمودن تقریباً یک هفته وقتی به شهر برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای یکشنبه امتحان روز شنبه بوده است .
ناگزیر و ناچار تصمیم گرفتند که نزد استاد مضمون بروند و بخاطر حاضر نشدن به امتحان بهانه ای بیاورند . بالاخره با دیدن استاد گفتند : ما روز شنبه سر جنازه پدر یک دوست ما رفته بودیم و قرار بود که قبل از آغاز امتحان برگردیم . مگر در راه برگشت یک تایر موتر ما پنچر شد و بخاطریکه تایر شتپنی یا فالتو نداشتیم ، زیاد معطل شدیم و متاسفانه سر امتحان حاضر شده نتوانستیم . استاد پس از اندکی مکث ، بالاخره قبول کرد که روز بعد بیایند و امتحان شان را سپری کنند .
فردایش محصلین سروقت معینه حاضر شدند و استاد هم پس از آنکه هریک شانرا به اتاق های جداگانه رهنمایی کرد ، ورق سوالات را سپرد تا به تحریر و ارائه جوابات آغاز کنند . استاد پنج سوال آورده بود که هر سوال 20 نمره یا 20 پاینت داشت . سوال اول خیلی آسان و از موضوعات درسی بود که هرکدام از محصلین به راحتی جوابش را تحریر نمودند . مگر بمجردیکه به صفحه دوم مراجعه کردند به چهار سوال ذیل مواجه شدند : سوال دوم : دوست تان که پدرش فوت کرده بود چی نام داشت ؟! سوال سوم : شخصی که فوت کرده بود چی نام داشت و در سن چند ساله گی فوت کرده است ؟! سوال چهارم : جنازه ساعت چند ، کدام روز و در کجا بخاک سپرده شده است ؟! سوال پنجم : کدام تایر موتر پنچر شده بود ؟!!!
نویسنده : کاکا زنده دل